تشریفات و تجملات:

تجمل‌گرایی از آثار و نتایج سرمایه‌داری است، خصوصاً اگر سرمایه‌داران از نوکیسه‌گان باشند تجملات بیشتر تجلی پیدا می‌کند؛ زیرا رفتار نوكیسه‌گران از یك عقیده‌ی روانی هم حكایت می‌كند. دربار پهلوی از گدازادگان نوکیسه‌ای بودند که بی‌هیچ زحمتی وارث سرمایه‌ای بی‌حساب شدند و سرمایه کشور را ملک خود تلقی می‌کردند. تجلی تشریفات بیشتر در جشنها تبلور پیدا می‌کرد. جشنهای عروسی، جشنهای شاهنشاهی و دوهزار و پانصدساله اوج تشریفات دربار پهلوی بود. محمدرضا سه مرتبه جشن عروسی گرفت و در هر سه بار برای اشباع تجمل‌گرایی خود بودجه هنگفتی از کشور را به مصرف رساند.

هنگام ازدواج شاه با فوزیه (فروردین 1317) مقادیری از «جواهرات سلطنتی پشتوانه اسکناس» را «برای برگزاری مراسم جشن و زینت خانواده سلطنتی» به امانت گرفتند تا دختران شاه خود را به آن بیارایند؛ ولی قسمتی از این جواهرات به «فوزیه و شمس پهلوی و دیگران داده شد» و هرگز به بانک باز گردانده نشد.(323) طبق گزارش کمیسیون جواهرات که بعد از سقوط رضاشاه در بانک ملی تشکیل شد، این جواهرات برای ساختن تاج، نیمتاج، برای محمدرضا و فوزیه و مقادیری انگشتر و سینه‌ریز و گوشواره برای زینت زنان دربار بود.(324) شش روز سرتاسر ایران جشن و چراغانی برپا شد. در مراسم عروسی از کلیه دولتها دعوت به عمل آمد و نمایندگانشان شرکت کردند. طاق نصرتهای مجلل در خیابانها برافراشته شد. شاگردان مدارس برای پایکوبی به خیابان آورده شدند. حتی در دعوت‌نامه‌ای که برای شخصیتهای کشوری ارسال نمودند، مشخص کردند که «لباس خانمها باید به رنگ سفید و دکلته بی‌آستین باشد.» در شبهای قبل خانمها موظف شده بودند رنگ آستین و بازوی لباس‌شان یکی باشد.(325) به گفته ملکه مادر چون مسیر عروسی از بندر شاهپور (امام خمینی فعلی) با راه‌آهن بود، «رضا دستور داد در مسیر راه‌آهن همه خانه‌های روستایی را رنگ سفید بزنند.» برای پذیرایی «از آلمان چند نفر متخصص برگزاری میهمانی استخدام» کردند. «غذاها عموماً به سبک غذاهای اروپایی تهیه و سرو می‌شد.» حتی برای زیبایی این عروسی «رضا دستور داده بود از آلمان بشقاب و لیوان و کارد و چنگال و کلی ظرف» خریداری شود. رضاشاه برای عظمت این عروسی «از چند ماه قبل همه مملکت و دستگاههای دولت را موظف کرده بود وسایل برگزاری این جشن را فراهم کند.» «به دستور رضاشاه در همه شهرهای بزرگ و کوچک مملکت جشنهای فراوان برگزار شد» و وی مقادیری جواهرات خزانه را به فوزیه و خواهران شاه هدیه کرد.(326)

دومین عروسی شاه، یعنی ازداوج با ثریا (بهمن ماه 1329) هم‌زمان با آغاز نهضت ملی شدن نفت بود. با آنکه دربار آزادی عمل چندانی نداشت، این ازدواج نیز خالی از تجملات نبود. برای ثریا پیراهنی تهیه شده بود كه دنباله‌ی آن را چهار نفر پیسه‌بردار حمل می‌کردند. این پیراهن که «با هزاران الماس مصنوعی تزئین شده بود» توسط یکی از خیاطان معروف فرانسه دوخته شد. برای ثریا، یک نیم‌تاج، دستبندها و گردنبندی از جواهرات خزانه درست کردند.(327) محمدضا نیز با اونیفورمی «مزین به طلا و نقره و انواع مدال‌ها، یراقهای آستین، پولک‌ها و پاگون‌ها و حمایل شاهانه»(328) خود را برای ازدواج آماده کرد.

برای رفتن عروس از کاخ گلستان تا کاخ مرمر «زن‌ها، مردها و بچه‌ها» را جمع کرده بودند تا برای شاه و ملکه نوعروس هورا بکشند.(329)

شاه در اولین فرصت برای مسافرت به غرب به ثریا دستور داد: «یک مجموعه لباس بسیار مجلل برای خودتان سفارش بدهید. هر چه مجلل‌تر بهتر.»(330) این زرق و برقها و تجملات، زمانی در دربار پهلوی حاکم بود که ثریا، تنها پرورشگاه پایتخت را اینگونه توصیف می‌کند:

بچه‌هایی را می‌بینم که تمام بدنشان پوشیده از چرک و دمل است. زمستان است و بخاری ندارند. دفتر پرورشگاه را مطالبه می‌کنم و با وحشت متوجه می‌شوم که بسیاری از دختربچه‌ها و پسربچه‌هایی که نام‌نویسی شده‌اند دیگر زنده نیستند. میزان مرگ در این خانه‌ی مرگ به مراتب بیشتر از خانه سالمندان است.(331)

سومین جشن عروسی شاه (آذر 1338) یعنی ازدواج با فرح به داستانهای افسانه‌ای تاریخ باستان شباهت دارد. شاه نیز پس از خواستگاری در مورد مراسم عروسی به فرح گفت: «عروسی باید در حد پادشاه یک مملکت باستانی باشد.»(332) فرح این دختر تازه‌ به دوران رسیده هم، خیاطهای ایرانی را مناسب ندید، لذا تصمیم گرفت «لباس عروسی خود را در پاریس تهیه نماید.»(333)

مقارن آن ایام، عکس فرح که در آستانه ملکه شدن ایران قرار گرفته بود، در بیشتر مجلات فرانسوی به چشم می‌خورد و او تصمیم داشت با سر و وضعی مناسب در انظار ظاهر گردد؛ ابتدا «به آرایشگاه معروف کارتیه رفت» و پس از آرایش از «آرایشگرهای این آرایشگاه» دعوت کرد، برای آرایش او به تهران بیایند. فرح از تجارت‌خانه معروف «کریستین دیور، لباس، کفش، دستکش، زیرپوش و جواهر خریداری کرد». مسئولان خرید همراه فرح یک روز وی را «به فروشگاهی معروف در پاریس که فقط لباس‌های عروسی برای خانواده‌های اشرافی اروپایی می‌دوخت بردند» و لباس عروس برای وی اندازه‌گیری و دوخته شد. «از فرانسه چند نفر به عنوان طراح مجلس عروسی و مشاور جشن به ایران» دعوت شدند. «یکی از آنها به نام کلود بلوند بود که شهرت جهانی داشت».

سرانجام فرح به ایران بازگشت و مراسم آغاز شد. خیاط‌خانه کریستین دیور «دو نفر از زبده‌ترین خیاطهای خود را به تهران فرستاد تا لباس عروسی فرح را تهران آزمایش کند.» چهار آرایشگر نیز از آرایشگاه کارتیه به ایران آمدند تا دو نفر آنها فرح را آرایش کنند و دو نفر دیگر «کار آرایش نزدیکان عروس و خواهران شاه را نظارت» کنند. برای تزئین زنان دربار و فرح «بعضی از جواهرات از خزانه بانک مرکزی بیرون آورده شد تا در مراسم از آنها بهره‌برداری شود.»

«دو کارگردان متخصص برجسته برگزاری جشنها» نیز بر تشریفات نظارت می‌کردند. یک «هواپیمای اختصاصی پیاپی میان تهران و پاریس پرواز می‌کرد. تا لوازم مورد نیاز مجلس جشن را به تهران بیاورند.»

گاهی اوقات به خاطر آوردن یک نوار خیاطی که در تهران هم موجود بود، یک هواپیما را به فرانسه می‌فرستادند تا «یک قطع نوار بیاورد».(334)

وزارت دربار طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد مراسم عروسی در 29 آذر برگزار خواهد شد. در این چند روز، سرتاسر ایران را چراغانی و ادارات دولتی را مجبور به برگزاری جشن کردند. روز موعود فرا رسید و با حضور نمایندگان و سفرای جهان مراسم شاهانه به عمل آمد. مطبوعات با چاپ عکسهای مختلف و نوشتن مقالات در اوصاف عظمت خاندان فرح و درج شجره‌نامه‌های مختلف دهها سمت به پدرانش اعطا کردند؛ ولی در آن سوی مرزها، روزنامه‌های چپ‌گرا شروع به انتقاد نمودند. تا جایی که، طبق گزارش ساواک، قضیه‌ی «500 هزار دلار»ی که شاه در اختیار فرح برای خرید لوازم عروسی گذاشته بود و اینکه «برای دوخت لباس فقط مبلغ یک میلیون فرانک به مؤسسه کریستین دیور پاریس پرداخت شده»، موضوع روزنامه‌های متمایل به چپ در خارج از کشور شد به طوری که، «مطالب زننده‌ای علیه ازدواج ملوکانه و مخارجی که در این مورد می‌شود به چاپ» رساندند. رژیم شاه برای مشروع جلوه دادن مراسم پر زرق و برق عروسی به وسیله نویسندگان چاپلوس به داستان‌سرایی پرداختند تا نشان دهند در دربار هخامنشیان نیز جشنهای عروسی مجلل بوده است.(335)

تجملات زرق و برقهای شاهانه به جشن عروسی ختم نمی‌شد. شاه و فرح در مراسم تاگذاری و جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی با تاج و نیم‌تاج طلا مزین به یاقوت و زمرد و لباسهای پر زرق و برق چشم دنیا را خیره کردند. دولتمردان موظف بودند که هنگام حضور شاه لباسهای زربفت تجملاتی که یادآور شوالیه‌های قرن پانزدهم انگلیسی بود، بپوشند. شاید باور کردنی نباشد که حتی دستگیره‌ها و داشبورد اتومبیلها نیز از طلا ساخته شده بود،(336) تا مناسب دربار افسانه‌ای شاه باشد.

اسراف و تبذیر:

شاید هیچ قوم غالبی با اموال مردم شکست خورده همانند دربار پهلوی با بیت‌المال رفتار نکرده است. انواع و اقسام ریخت و پاشهایی که در دربار پهلوی صورت می‌گرفت، در طول تاریخ بی‌سابقه یا کم سابقه بود.

بودجه کلان وزارت دربار تنها به مصرف تشریفات زن و بچه، مشروب، تفریح و خورد و خوراک یک خانواده می‌رسید. مقادیر متنابهی ارز خارجی هزینه و لخرجی‌های خانواده شاه می‌شد.(337)

هنگامی كه در ایران به خاطر نداشتن دسترسی به پزشك معمولی بسیاری از بیماران می‌مردند، شاه برای یك دندان‌درد، دندان‌پزشك از سوئیس می‌آورد.(338)

هنگامی که روزانه صدها ایرانی به خاطر سوء تغذیه جان می‌دادند، شاه و شهبانو وان شیر می‌گرفتند تا چروکهای بدنشان از بین برود.(339)

هنگامی که مردم روستاها برای حمل و نقل بیمارانشان از تابوت استفاده می‌کردند، یک هواپیمای 747 دربست فاطمه پهلوی را از تهران به نیویورک می‌برد.(340) هنگامی که بسیاری از زنان ایران لباسهایی با دهها وصله می‌پوشیدند تا خود را حفط کنند، شهبانوی ایران با سالنهای آخرین مد اروپا ارتباط داشت و با پرداخت هزینه‌های سرسام‌آوری آخرین مدلها را سفارش می‌داد.(341)

و سرانجام، در همان هنگامی که معلم روستاها برای پر کردن شکم محصلینش بچه‌ها را به چرا می‌برد، برای جشن تولد فرح دربار از بهترین آشپزهای دنیا برای پخت غذا دعوت می‌کرد (342) و به امر شاه یک استخر خصوصی در اطراف چشمه‌های آب معدنی برای تاح‌الملوک ساختند (343) و گاه هفته‌ای چهاربار هواپیما به رامسر می‌رفت تا در این استخر شنا كند (344) و گاه هواپیمایی را عازم رضائیه می‌کردند تا از دریاچه‌اش چند گالن لجن بیاورند تا ملکه مادر وان لجن بگیرد!!(345)

شاید تعجب‌انگیز باشد که طبق اسناد منتشر شده، اشرف در سال 1344 که وضعیت مالی ایران به شدت وخیم بود تنها هفت دستگاه اتومبیل سوار اپل، مرسدس بنز 230 و 220 کادیلاک، جاگوار و بیوک از طریق گمرک تهران وارد کرده است و در سال 1346 سه دستگاه شورلت و مرسدس بنز بر این ماشینها افزود (346) و شاید باور نکردنی باشد که اشرف در سالهای 44 و 46، 880 صندوق، چمدان لباس و چند عدل پارچه از گمرک مهرآباد بدون مراحل قانونی ترخیص کرده است.(347) اگر در هر صندوق چند دست لباس باشد معلوم نیست این همه لباس را چه می‌کرده است.

رانت‌خواری:

استفاده‌های انحصاری درباریان از امکانات، معاملات، صنایع و وامها به خاطر موقعیت آنان یا رشوه‌خواری از صاحبان سرمایه به خاطر وساطت و سفارشات یکی از راههای سوء‌استفاده درباریان در کسب ثروت بود.

نزدیکان دربار تحت پوششهای مختلف به ثروت‌اندوزی انحصاری می‌پرداختند. یکی از پوششها نمایندگی بود. «دوستان نزدیک شاه خود را نماینده شرکتهای مختلف خارجی کرده و اصرار داشتند که بدون دخالت آنان هیچ کاری انجام نمی‌گیرد و هیچ قراردادی امضاء نمی‌شود. در واقع در حدود پنج، شش نماینده عالی با کمک بیست و پنج تا سی نماینده جزء عملاً مسیر اقتصادی کشور را تعیین می‌کردند.»(348) ناکارآمدی ساختار اقتصادی کشور یکی از عوامل عمده فساد دربار بود. مجریان طرحهای دولتی برای حل مشکلات خود دست به پرداخت رشوه می‌زدند و این بیماری چنان رشد کرد که در مدت کوتاهی «فساد چنان بالا گرفت که بسیاری از مقامات بالای دولتی و بدتر از همه اعضای خانواده سلطنتی را هم آلوده ساخت.»(349) در سال 1975 تحقیقات سنای آمریکا نشان می‌داد که شرکتهای آمریکایی میلیونها دلار به مقامات سرشناس جهان سوم رشوه پرداخت نموده‌اند و «در این میان اقلام هنگفتی نیز به دست خانواده سلطنتی ایران رسیده بود.» (350) فساد و رشوه‌خواری دربار به حدی رسید که حتی هویدا به نزدیکانش می‌گفت: «تو نمی‌توانی درک کنی که در دربار چه می‌گذرد. مسابقه غارتگری است، لانه فساد است.»(351)

گرفتن پورسانت در دربار یک عمل مشروع و کاملاً قانونی جلوه می‌کرد. به گفته‌ی ملکه مادر، شاه در مورد کمیسیون پورسانت می‌گفت: «این رسم است که شرکتهای خارجی پورسانتاژ بدهند. این بیچاره‌‌‌ها از بودجه مملکت که برنداشته‌اند. خارجی‌ها اگر دلشان می‌خواهد چند میلیون به رجال ما بدهند چرا ما باید تنگ‌چشمی کنیم و جلو بخشش آنها را بگیریم؟» (352) شاه حتی خودش در معاملات بزرگ نظامی از پورسانتهای کلان بهره‌مند می‌شد. وی پس از سقوط در مقابل این عقیده مردم که می‌گویند شما دزد بوده‌اید، می‌گوید: «کدام دزدی، یک کمیسیونهایی بود که معلوم و معین بود.»(353)

شاه در دوران اقتدار خود نیز اعمال اقتصادی درباریان را توجیه می‌کرد و می‌گفت:

این فساد نخواهد بود، بلکه مثل دیگران کردن است، یعنی مثل کسانی که کاملاً حق کار کردن و معامله کردن را دارند.(354)

یکی از روشهای خانواده سلطنت این بود که در مقابل اخذ پروانه تأسیس یک مؤسسه یا ساختمان یک کارخانه، صاحبان صنایع و بازرگانان، سهامی را مجاناً به آنها واگذار می‌کردند. به همین جهت خاندان سلطنت و درباریان «در تمام شرکتهای انحصاری» مشارکت داشتند.(355) گاهی «اشرف و پسرش شهرام ده درصد از سهام کارخانه‌ها را برای خود می‌گرفتند تا امکان دریافت پروانه را فراهم آورند.» (356) به عنوان نمونه، طبق اسناد موجود شرکت سیمان خوزستان و فارس ناچار شد مقداری از سهام خود را به اشرف واگذار نماید و مدیر عامل شرکت موظف بود هر ماه سود سهام را تبدیل به ارز نماید و برای فرزندان و همسر اشرف به پاریس ارسال نماید.(357) اشرف مقداری از سهام کاغذ پارس را نیز به همین شیوه تصاحب کرد.(358) اشرف در زمینه رانت‌خواری گوی سبقت را از برادران و خواهران خود نیز ربوده بود.

سازمان سیا گزارش داد اشرف با اعمالی که اگر «کاملاً غیرقانونی نباشد، اغلب در مرز اعمال خلاف قانون است» در معاملات شرکت می‌کند. کارهایی که اگر دیگران انجام دهند لااقل ده سال زندان دارد؛ ولی وقتی موضوع را به شاه گزارش می‌دهند، شاه «فقط به بالا انداختن شانه اکتفا می‌کند.»(359) اشرف گاه وزارتخانه را وادار می‌کرد خارج از مناقصه با یک شرکت خارجی قرارداد ببندد و خود مبالغ هنگفتی را به عنوان رشوه دریافت می‌کرد. در یک معامله بزرگ یک شرکت بلژیکی، 35% سود آن به اشرف پرداخت شد.(360)

گاه دخالتهای اشرف عرصه را بر مسئولان دولتی چنان تنگ می‌کرد که گاه به زبان می‌آوردند. اشرف در جریان خرید مراکز اتمی، سازمان انرژی اتمی را تحت فشار قرار داد تا پیشنهاد یک گروه آلمانی را بپذیرد. جمشید آموزگار نخست‌وزیر وقت نیز رئیس سازمان را احضار کرد و گفت: «نظر والاحضرت حتماً باید تأمین گردد.»(361)

وزیر کشاورزی یک قطعه زمین را در شمال تهران به بنیاد پهلوی واگذار کرد. بنیاد این زمینها را به قیمت ارزان در اختیار اشرف قرار داد. اشرف یک شرکت ساختمانی به نام مهستان تأسیس کرد و با یک شرکت ایتالیایی قراردادی منعقد کرد تا 3000 مسکن لوکس بسازد. قبل از این که کار ساختمانی شروع شود، آن را پیش فروش کرد و سپس کل شرکت را واگذار کرد.(362) و به قول خودش مقادیر متنابهی سود برد(363)

نه تنها اشرف، بلکه پسرش نیز با استفاده از موقعیتش درکارهای کلان اقتصادی شرکت داشت. به گزارش سازمان سیا «او به طرزی گسترده و نامطلوب به عنوان دلال معاملات شناخته شده که در پیش از بیست شرکت حمل و نقل، کلوپهای شبانه، ساختمان، تبلیغات و پخش و توزیع سهامدار است.»(364)

برادران شاه نیز هر کدام از راه رانت‌خواری و گرفتن سهام به دلیل موقعیت خود و واسطه‌گری در قراردادهای دولتی با شرکتهای خارجی صاحب ثروتی کلان شدند.(365)

در دربار بین خاندان سلطنت و تازه به دوران رسیده‌های دیبا، در رانت‌خواری رقابت بود. پس از ازدواج فرح با شاه، هر چه دیبا بود با شجره‌نامه به کاخ آمد. محمد رضا قطبی دایی فرح، «مقاطعه‌کاریهای سازمان برنامه را منحصر به خود کرد و با کمک اصفیاء که در آن زمان رئیس سازمان برنامه بود با 25% استفاده به افراد دیگر واگذار می‌کرد.(366)

محمدعلی قطبی، با تأسیس یک دفتر ساختمانی «پروژه‌های بزرگ و نان و آب‌دار را از وزارتخانه‌ها به چنگ می‌آورد.»(367) و بدون اینکه زحمت ساخت و ساز را به خود بدهد «با گرفتن پورسانت کلان به شرکتهای دیگر واگذار می‌کرد.»(368) وی به جز درآمد سرسام‌آور از طریق وساطت در مقاطعه کاریهای دولتی به کار وارد کردن گوشت یخ‌زده نیز مبادرت می‌ورزید و همراه ارتشبد خاتم، شوهر فاطمه پهلوی و فرمانده نیروی هوایی، واردات گوشت یخ‌زده را به انحصار خود درآورده بود.(369) گوشتهای یخ‌زده استرالیا را که سالها از تاریخ مصرف آن گذشته بود به قیمت کود خریداری می‌کردند و با تبلیغات تلویریون که در اختیار رضا قطبی، پسرش بود، به فروش می‌رساندند. قصاب‌هایی که حاضر به توزیع این گوشت‌ها نمی‌شدند، تحت فشار ساواک قرار می‌گرفتند.(370)

سایر درباریان مانند دکتر ایادی، پزشک مخصوص شاه، امیر هوشنگ انصاری وزیر اقتصاد و برادران ابتهاج از دوستان اشرف، پرویز بوشهری برادر همسر اشرف و بسیاری از وابستگان دربار مانند مجید اعلم و ابوالفتح محوی با استفاده ار رانتهای دولتی ثروتهای کلانی به چنگ آوردند.

ابوالفتح محوی بیست سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از فروش نفت و خرید اسلحه زمان شاه هنوز مشغول دریافت پورسانت و حق و حساب است.

داستان پورسانتهای شاپور جی با همکاری علم در فروش تسلیحات خود احتیاج به نگارش کتاب مستقلی دارد.(371)

به گفته فریدون هویدا سفیر شاه در سازمان ملل، فساد دربار شاه ابعاد خطرناکی داشت«ولی گرفتاری اصلی در این قضیه فقط مسئله رشوه‌خواری یا دریافت حق کمیسیون توسط خانواده سلطنت نبود بلکه اقدامات آنها الگویی برای تقلید دیگران می‌شد و به صورت منبعی درآمده بود که جامعه را در هر سطحی به آلودگی می‌کشاند»(372). به همین جهت از سال 1350 تا سال 1357 تنها در بازرسی [شاهنشاهی] 3750 پرونده سوء استفاده کلان تشکیل شد که عموماً به دادگستری ارجاع گردید» ولی «پرونده‌ها طبق دستور شفاهی وزیر دادگستری بایگانی می‌شد و محمدرضا نیز اهمیتی به این امر نمی‌داد.»(373)

قاچاق مواد مخدر:

درباریان شاه ایران در قاچاق مواد مخدر نیز دست داشتند. معروفترین قاچاقچیان دربار عبارت بودند ار اشرف، دکتر عبدالکریم ایادی پزشک مخصوص شاه و هوشنگ دولو قاجار.

ایادی و دولو «دهها هزار کیلو تریاک وارد مملکت می‌کردند و کسی را هم جرأت حرف زدن نبود. حتی از راننده‌های کامیون‌های حامل تریاک قاچاق باند دکتر ایادی و هوشنگ دولو، مأمورین انتظامی حفاظت می‌کردند.(374) به گفته علم وزیر دربار، هشتم تیر 53، دولو « راننده‌اش را به اصفهان فرستاده بود تا 30 کیلو تریاک برای او بیاورند.» اتومبیل حامل تریاک تصادف کرد و همسر راننده‌اش کشته شد. ژاندارمری تریاکها را کشف کرد و فرمانده ژاندارمری به دربار احضار شد و گزارش واقعه را تأیید کرد. وقتی دولو در فردای آن روز به حضور علم رسیده بود از او پرسید:«بر سر تریاکها چه آمده است. بدون کوچکترین فکری برای جراحات راننده یا مرگ غم‌انگیز همسرش»(375)

اشرف نیز در قاچاق مواد مخدر شهرت جهانی یافته بود. فردودست معتقد است «اشرف قاچاقچی بین‌المللی و به طور مسجل عضو مافیای آمریکاست» فردوست به عنوان مسئول دفتر ویژه اطلاعات مدعی است اشرف «هر جا که می‌رفت در یکی از چمدانهایش هروئین حمل می‌کرد و کسی جرأت نمی‌کرد آنرا بازرسی کند.» وقتی فردوست موضوع را به اطلاع محمدرضا رساند. محمدرضا گفت: «به او بگویید این کار را نکنند.» وقتی محمدرضا خود جرأت عکس‌العمل نداشت، فردوست چه می‌توانست انجام دهد؟(376)

روزنامه لوموند در 5 مارس 1972 مدعی شد که مأمورین گمرک سوئیس در فرودگاه کوانترن ژنو داخل چمدانی که نام پرنسس اشرف بر آن بود چند کیلومتر هروئین کشف کردند. پرنسس مالکیت چمدان را تکذیب کرد. شاه به کمک خواهرش شتافت و قضیه بدون سر و صدا ختم شد.(377)

در سال 1351 هنگامی که شاه برای تفریح به سوئیس میرفت، از چمدان یکی از همراهان شاه به نام قریشی مقادیری تریاک کشف شد. قریشی در بازجویی اعتراف کرد این تریاکها را برای استفاده شاه و یکی از دوستاتش به نام دولو برده است. روزنامه‌های اروپایی با نوشتن مقالاتی اشرف را متهم کردند که در این قاچاق دست داشته است.(378)

پرونده قاچاق به دادگاههای سوئیس ارسال شد؛ اما با تلاش وزیر دربار و پرویز خوانساری سفیر شاه در ژنو، پرونده از مسیر رسیدگی قانونی منحرف شد.(379) علم سعی کرد با وساطت سفیر سوئیس در ژنو موضوع محترمانه ختم شود.(380) با پرداخت مقادیری زیاد فرانک به وکیل سوئیسی به نام «نیکله»(381) موضوع را با رشوه حل کردند. دربار ایران با پیشنهاد آقای نیکله مقادیری خاویار برای روزنامه‌نگاران فرستاد و روزنامه‌نگاران را ساکت کردند. سپس موضوع در دادگستری سوئیس مختومه شد. علم با خوشحالی خبر مختومه شدن پرونده را به اطلاع شاه رساند.(382) سرانجام دربار از دادستان و قاضی و رئیس پلیس ژنو دعوت کرد تا به پاس خدماتشان به میهمانی دربار ایران بیایند.(383) رئیس پلیس ژنو پس از بازگشت از ایران نامه تشکرآمیزی به دربار شاهنشاهی فرستاد و تشکر خود و همسرش را ابلاغ کرد.(384)

اشرف در جریان همکاری با باندهای بین‌المللی تا نزدیکی مرگ نیز رفت. صبحگاهان (شهریور 1356) هنگامی که از یکی از کازینوهای پاریس به طرف منزل می‌رفت، یک اتومبیل راه را بر آنها مسدود کرد و اتومبیل اشرف را به رگبار بست. یکی از همراهان اشرف، به نام خواجه‌نوری کشته شد ولی اشرف جان سالم به در برد. بیشتر تحلیلگران در روزنامه‌نامه‌های غربی این ترور را توسط باندهای مافیا دانستند که به خاطر اختلاف مالی به اشرف اعلام خطر کرده‌اند و قصد کشتن وی را نداشته‌اند.

قاچاق عتیقه:

معروفترین قاچاقچی عتیقه در دربار، شهرام پسر اشرف بود. وی یک گروه مجهز گنج‌یاب و حفار را در خدمت داشت. آنها را به تپه‌ها و مناطق تاریخی می‌فرستاد تا «اشیای عتیقه را از خاک بیرون بکشند.(385) وی در یک مورد صنایع دستی طلایی مربوط به دوران باستان را که در تپه مارلیک از زیر خاک درآمده بود علناً دزدید و به خارج از کشور برد.»(386) هویدا از قاچاق عتیقه‌جات با خبر شد و برای بازگرداندن آنها با شهرام مذاکره کرد و شهرام مبلغ 000/000/12 فرانک خواستار شد. هویدا شخصی به نام فروغی را به توکیو فرستاد تا قیمت عتیقه‌ها را ارزیابی کند وی آنها را حدود 000/000/6 فرانک تخمین زد.(387) گرچه شهرام سردسته قاچاقچیان عتیقه دربار بوده اما سایر اعضای خانواده پهلوی به خصوص شمس هم در آن فعال بودند.(388) وقتی به محمدرضا می‌گفتند تا از اقدامات غیرقانونی خانوداه‌اش جلوگیری کند پاسخ داد«این مملکت بسیار وسیع است و از این گونه اشیای کهنه و بی‌ارزش در دل خاک آن فراوان است.»(389)


نکته : دربار فساد محمدرضا شاه پهلوی تجملات تشریفات اسراف رانت خواری قاچاق

پیوست:

* رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی

1.لوروریه، ژانلوروریه، ژان؛ و، فاروقی، احمد؛ ایران برضد شاه؛ ترجمه مهدی نراقی، انتشارات امیرکبیر، تهران 1358،ص 103.

2.فرهنگ شعارهای انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران 1379، ص 401.

3.همان، ص 386

4. همان، ص 147.

5. همان، ص 237.

6. همان، ص 317.

7. همان، ص 31.

8. همان، ص 72.

9. همان، ص 87.

10. همان، ص 327.

11. همان، ص 365.

12. همان، ص 399.

13. همان، ص 72.

14 همان، ص 73.

15. همان، ص 78.

16. همان، ص 378، همیشه شراب می‌خوردند آنهایی که بر مسند نشسته‌اند.

17. همان، ص 397.

18. همان، ص 210.

19. همان، ص 201.

20. همان، ص 228.

21. همان، ص 406.

22. همان، ص 31.

23. همان، ص 31.

24. همان، ص 372.

25. همان.

26. همان، ص 375.

27. همان، ص 432.

28. همان، ص 229.

29. همان، ص 393.

30. همان، ص 209.

31. همان.

32. همان.

33.سوره‌ی اسرا، 16.

34.سوره‌ی بقره، 59.

35.گاهنامه‌ی پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، ج 3، کتابخانه پهلوی، ص 2855.

36.پهلوی،محمدرضا؛ به سوی تمدن بزرگ، کتابخانه پهلوی، تهران 2536 (1356)، ص 312.

37. همان، ص 13.

38.علم، امیراسدالله؛ گفت و گوهای من با شاه، خاطرات محرمانه امیراسدالله علم، طرح نو، تهران 1371، ص 570.

39.زوئیس، ماروین؛ شکست شاهان، ترجمه اسماعیل زند و بتول سعیدی، ص 125.

40.صمیمی، مینو؛ پشت پرده تخت طاووس، ترجمه‌ی دکتر حسین ابوترابیان، اطلاعات تهران 1370، ص 51.

41.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 628.

42.زنان دربار به روایت اسناد ساواک، ج 1،(اشرف پهلوی) مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران1381، ص 230.

43.پهلوی‌ها، خاندان پهلوی به روایت اسناد، ج 3، به کوشش فرهاد رستمی، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر، تهران 1381، ص 117.

44. گاهنامه‌ی پنجاه سال شاهنشاهی پهلوی، ج 2، ص 1951.

45. راجی پرویز؛ خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه‌ی ج.ا. مهران، اطلاعات تهران 1364،صص 110-111.

46.لدین، مایکل؛ و، لوئیس، ویلیام؛ کارتر وسقوط شاه، ترجمه‌ی ناصر ایرانی، تهران 1363، ص 24.

47.زاهدی، اردشیر؛ رازهای ناگفته (خاطرات اردشیر زاهدی)، با مقدمه و ویرایش محمود طلوعی، نشر علم، تهران 1381،صص 128و 137.

48.وارن، اولیویه؛ شیر و خورشید، ترجمه‌ی روح بخشیان، انتشارات امیرکبیر، تهران 1356،ص 186.

49.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 2، ص 609.

50.دیبا، فریده؛ دخترم فرح، ترجمه‌ی الهه رئیس‌فیروز، به‌آفرین، تهران، ص 338.

51. همان، ص 392.

52.پهلوی، تاج‌الملوک؛ خاطرات ملکه پهلوی، انتشارات به‌آفرین، تهران 1380،ص 332.

53. همان، ص 392.

54.پهلوی، تاج‌الملوک؛ خاطرات ملکه پهلوی، انتشارات به‌آفرین، تهران 1380، ص 332.

55.شهبازی، علی؛ محافظ شاه (خاطرات علی شهبازی)، اهل قلم، تهران 1377، ص 234.

56.زاهدی، اردشیر؛ پیشین، صص 124-125.

57.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 108.

58.پهلوی، محمدرضا؛ پاسخ به تاریخ، ص 391.

59.علم، امیراسدالله؛ ج2، ص 526.

60. همان، ص 657.

61.دیبا، فریده؛ ص 272.

62.تاج‌الملوک، پیشین، ص 387.

63. همان، ص 384.

64.صمیمی، مینو؛ پیشین، ص 57.

65.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 272.

66.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 311.

67.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج1، ص 119؛ و، راجی، پرویز؛ پیشین، ص 21.

68.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 222.

69.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 351.

70.پهلوی‌ها (خاندان پهلوی به روایت اسناد)، ج3، به کوشش فرهاد رستمی، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1382، تهران، ص 465.

71.راجی، پرویز؛ پیشین، ص 21.

72.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 1، ص 172

73.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 45.

74.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 83.

75.لاینگ، مارگارت؛ مصاحبه با شاه، ترجمه اردشیر روشنگر، نشر البرز، تهران، 1371، ص 249.

76.اسفندیاری، ثریا؛ کاخ تنهایی، ترجمه نادعلی همدانی، ناشر مترجم، تهران، 1370، ص 193.

77.علم، امیراسدالله؛ پیشین،ج 1، ص 337.

78.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 233.

79.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 364.

80.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ج 2، ص 683.

81.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 267.

82.فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ج 1، اطلاعات، 1370 تهران.

83.همان.

84.زوئیس، ماروین؛ همان، ص 119.

85.فردوست، حسین؛ پیشین، صص 197-194.

86.لاینگ، مارگارت؛ پیشین، ص 133.

87.زوئیس، ماروین؛ پیشین، ص 24.

88.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 206.

89.این کتاب به نام «نا سیاهی ... در دام شاه، توسط مرکز ترجمه و نشر کتاب در سال 1376 منتشر شد. ضمناً مرکز اسناد انقلاب اسلامی نیز خاطرات وی را به صورتی تصویری ضبط کرده است.»

90.غفاری، پروین؛ ناسیاهی، ص 20.

91. همان، ص 66.

92. همان، ص 10.

93. همان، ص 62.

94.شوکراس، ویلیام؛ آخرین سفر شاه (سرنوشت یک متحد آمریکا)، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز، 1371؛ تهران، ص 98.

95.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 364.

96.فردوست، حسین؛ پیشین، ص 209.

97. همان.

98. همان.

99.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 444.

100. همان، ص 112.

101.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، صص 368-362.

102. همان، ص 367.

103.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 154.

104.علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 505.

105.پهلوی، تاج‌الملوک؛ پیشین، ص 363.

106. همان، ص 364.

107.انصاری، احمدعلی؛ پیشین، ص 85؛ و، علم، امیراسدالله؛ پیشین، ص 494.

108.دیبا، فریده؛ پیشین، ص 98.

109.شهبازی، علی؛ پیشین، صص 85-80.

110. همان، ص 278.

111.علم، امیراسدالله؛ پیشین، صص 628-627.

112. همان، ص 768.

113.شوکراس، ویلیام؛ پیشین، ص 444.

114.شهبازی، علی؛ پیشین، ص 82.

115.راج